کیچیچی با این باور شکل گرفت که دیگر در غربت تنها نباشیم. نیازی که از دل تجربهی واقعی مهاجرت آمد؛ از دل روزهایی که پیدا کردن آدمهای آشنا، همفکر و قابلاعتماد، خودش یکی از سختترین بخشهای زندگی در کشور جدید است.
این پلتفرم را مهاجرها برای مهاجرها ساختند. نه از بیرون این تجربه، بلکه از دل همان روزهایی که خودشان هم فهمیده بودند مهاجرت فقط پیدا کردن خانه و کار و مدارک نیست. یک بخش مهمتر هم دارد: پیدا کردن دوست و آدمهای همفاز٬ پیدا کردن یک جمع٬ پیدا کردن یک حس آشنا در جایی که خانهی اول آدم نیست.
کیچیچی از همینجا شروع شد؛ از این حس که در میان جامعهی ایرانیان مهاجر، جای پلتفرمی که آدمها را بر اساس نیازهای واقعیشان به هم نزدیکتر کند، خالی است.
شروع کیچیچی از کانادا اتفاقی نبود. هم به این دلیل که بخشی از اعضای همین تیم کوچک در کانادا زندگی میکردند و این مسیر را از نزدیک لمس کرده بودند، و هم به این دلیل که جامعهی ایرانیان مهاجر در کانادا بزرگتر و فعالتر است و نیاز به فضاهایی برای ارتباط، پیدا کردن جمع، همخونه، و معرفی خدمات، خیلی پررنگتر احساس میشود.
برای همین، کانادا اولین جایی شد که کیچیچی در آن نفس کشید و آرامآرام شکل گرفت؛ جایی که میشد هم نیاز را بهتر دید و هم اولین قدمها را واقعیتر برداشت.
هدف کیچیچی از اول فقط این نبود که یک سایت آگهی و نیازمندیها باشد. هدف این بود که فضایی ساخته شود که ایرانیان مهاجر در آن بتوانند راحتتر به هم برسند؛ بتوانند آدمهای شبیهتر به خودشان را پیدا کنند، جمع و کامیونیتی خودشان را بسازند، و در کشور جدید کمتر احساس پراکندگی و تنهایی کنند. اگر بخواهیم خیلی خلاصه بگوییم، کیچیچی تلاشی است برای اینکه مهاجرها فقط در یک کشور جدید زندگی نکنند، بلکه بتوانند در آن حس تعلق هم پیدا کنند.
در این مدت، کیچیچی فقط در حد یک ایده یا یک معرفی باقی نماند. از دل آن، آگهیهای زیادی ثبت شد، ارتباطهای تازهای شکل گرفت، گروههایی ساخته شد، و آشناییهایی بهوجود آمد که بعضی از آنها از فضای آنلاین فراتر رفتند و به جمعها و دورهمیهای واقعی رسیدند. برای ما مهمترین بخش این مسیر، فقط حضور کاربران روی سایت نبود؛ این بود که کمکم نشانههایی از یک جامعهی واقعیتر شکل گرفت. اینکه آدمها توانستند همدیگر را پیدا کنند، با هم آشنا شوند، و از دل این آشناییها، چیزی بیشتر از یک پیام یا یک کلیک ساخته شود.
اگر بخواهیم از میان بخشهای مختلف کیچیچی یکی را بهعنوان قلب آن نام ببریم، بدون شک همراه مهمترین آنهاست. جایی است که آدمها میتوانند دوست پیدا کنند، وارد جمعهای تازه شوند، با ایرانیان شبیهتر به خودشان آشنا شوند، و آرامآرام کامیونیتی مناسب خودشان را بسازند.
در کنار آن، همخونه کمک میکند پیدا کردن همخانه و زندگی مشترک در کشور جدید سادهتر شود، و کسبوکار فضایی میسازد که خدمات و بیزنسهای ایرانی راحتتر به جامعه مهاجر معرفی شوند. اما جایی که بیش از همه حس کامیونیتی و ارتباط در آن شکل میگیرد، همان بخش همراه است.
اگر قرار بود فقط تعداد آگهیها یا میزان فعالیت مهم باشد، شاید کیچیچی هم میتوانست مثل خیلی از فضاهای دیگر فقط به یک لیست از ثبتها و بازدیدها تبدیل شود. اما چیزی که برای ما مهم بوده، از اول فقط این نبوده که چند آگهی ثبت شده یا چند نفر وارد سایت شدهاند. مهمتر از آن، این بوده که آیا از دل این مسیر، ارتباطی واقعی شکل گرفته؟ آیا کسی کمتر احساس تنهایی کرده؟ آیا کسی توانسته جمع خودش را پیدا کند؟ آیا این فضا واقعاً توانسته کمی از فاصلهی میان آدمها را کمتر کند؟
برای ما ارزش اصلی کیچیچی در همینجاست؛ در لحظههایی که یک ارتباط واقعی از دل یک نیاز واقعی بیرون میآید.
امروز کیچیچی دیگر فقط یک فکر یا یک ایده نیست. تا همینجا هم آدمهایی از طریق آن همدیگر را پیدا کردهاند، آشناییهایی شکل گرفته، و نشانههایی از یک جمع واقعی کمکم دیده میشود.
ما هنوز اول راهیم، اما همین مسیر به ما نشان داده که این نیاز واقعی است؛ اینکه خیلی از ایرانیان مهاجر دنبال راهی هستند برای پیدا کردن آدمهای شبیه خودشان، ساختن ارتباط، و کمتر تنها ماندن در کشور جدید.
برای همین، قدم بعدی کیچیچی فقط ادامه دادن در کانادا نیست. حالا داریم به اروپا هم میآییم، و کشورهایی مثل آلمان و ایتالیا از اولین جاهایی هستند که میخواهیم این مسیر را در آنها ادامه بدهیم.
امید ما این است که کیچیچی کمکم بتواند در جاهای بیشتری، برای ایرانیان مهاجر راهی باشد برای پیدا کردن همدیگر، ساختن جمع، و تجربه کردن حس تعلق؛ حتی دور از خانه.